قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4950

تاريخ الفي ( فارسى )

صفر بازايستادند و بيست و هفت روز هيچ‌كس به ملازمت سلطان نرفت . و آخر ميان ايشان صلح شد . قرار يافت كه سودون حمزاوى به نيابت صفد روان شود و ديگر امرا در مصر توقف نمايند . و نخست نوروز بعد از يك ماه به ملازمت سلطان رفت و خلعت پوشيد . بعد از چند روز ، جكم نيز به ملازمت رفته نوازش يافت . و سه چهار ماه در مصر چندان آشوبى نبود و حكومت حلب به امير دقماق مقرر شد و به دفع امير [ تغرى ] بردى و دمرداش محمدى روان شد . و باز در ماه شعبان سنهء مذكور جكم و نوروز ترك ملازمت سلطان كردند . و رمضان درآمد و گذشت و عيد شد و ايشان سلطان را ملازمت نكردند . و اراجيف بسيار در مصر پيدا شد [ 523 الف ] و سلطان در دويم شوال سوار شده نزد سودون طاز آمد و او را با خود متفق نمود و جكم و نوروز و قانىباى و قرقماس « 1 » سلاح جنگ پوشيده و با سودون طاز به جنگ ايستادند و از صبح تا شام جنگ شد و آخر روز سلطان ، خليفه را نزد « 2 » نوروز قبول كرده سلاح از خود دور كرد و جكم نيز ترك جنگ نموده روز ديگر خليفه سوار شده به خانهء امرا رفتند و همه را به متابعت سلطان سوگند دادند . و امير نوروز در پنجم شوال به ملازمت سلطان آمد و اسب با زين طلا به او مرحمت شد . و بعد از دو سه روز جكم نيز به ملازمت سلطان رفت . اما چندان التفاتى نيافت . و قانىباى و قرقماس « 1 » به ملازمت نيامدند و غايبانه حكومت حمات و حجابت دمشق به ايشان مفوض شد و جكم دل‌شكسته به منزل خود آمد و متعاقب كس سلطان به طلب قانىباى « 3 » نزد او آمد . وى در جواب گفت كه « قانىباى نزد من نيست . » و چون شب درآمد ، ديگرباره جكم سوار شده با جمعى كثير از امرا به بركهء حبش رفت و سودون طاز خبر يافته هم در شب نزد سلطان رفت و صبح سلطان و سودون طاز با لشكر سوار شده به جانب بركهء حبش روان شدند و جكم و نوروز و ديگر امرا به جنگ بيرون آمدند . در حملهء اول از مردم جكم و نوروز ، تمريغا [ مشطوب ] و سودون من‌زاده و على بن اينال گرفتار شدند و نوروز و جكم شكست يافتند و بگريختند . و سودون طاز مظفر و منصور به قاهره در ملازمت سلطان روان شد و امراى گرفتار را به اسكندريه روانه كردند و امير يشبك را كه در قلعهء اسكندريه بود ، طلب نمود و يشبك به قاهره نزد سلطان آمده زمين بوسيد و امير جكم را امير بيبرس اتابك به مكر گرفته نزد سودون آورد و او را در قلعهء اسكندريه به همان طرح كه يشبك محبوس بود ، در بند كردند . و احوال شام و حلب آن است كه دقماق « 4 » به دفع تغرى بردى و دمرداش روان شده به حلب

--> ( 1 ) . نسخ : قرقس . ( 2 ) . م : بعد از كلمهء « نزد » جاى يك كلمه بياض است . ( 3 ) . نسخ : قمايناى . ( 4 ) . ق : وقماق .